
بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز
( سـنگ نشود )

اگر درياي دل آبي است تويي فانوس زيبايش اگر آيينه يك دنياست تويي معنا ي دنيايش
تو يعني دسته اي گل را ز آن سوي افق چيدن تو يعني پاكي باران تو يعني لذت ديدن
تو يعني يك شقايق را به يك پروانه بخشيدن تو يعني از سحر تا شب به زيبائي درخشيدن
تو يعني يك كبوتر را زتنهايي رهاكردن خداي آسمانها را به آرامي صدا كردن
تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن تو يعني باغي از مريم تو يعني كهكشان بودن
تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني تو يعني پيك ازادي براي روح زنداني
تو يعني در زمستانها به ياد عشق افتادن تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن
تو يعني اوج زيبائي كنارم هستش و هر شب به خوابم باز مي آيي
اگه يه روز فکر کردي نبودن کسي بهتر از بودنش
چشمات رو ببند و اون لحظه اي که کنارت نباشه رو به خاطر بيار
اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ مي گي و هنوز دوسش داري...!

یک...دو...سه...چهار را شمردم تک تک
آهســــته به دنبال تو گشتم با شـــــک

وقتی که بزرگتر شدم فهمـــــــــــــمیدم
تمرین جدایی ست بازی قایم با شک

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند .
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من
هم با بي حوصلگي نوشتم بمیرد بهتر است برای بار سوم که از آنجا عبور کردم انتظار داشتم زير نوشته
من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

غربی ترین نقطه آسمان پایان است محل تلاقی رنگ های سرخ گونه
همانجا که آسمان بی پروا زمین را می بوسد و بی اختیار خورشید
شرمگین را از نظر ها دور می سازد و اما خورشید به انتظار طلوعی دیگر
رخ نمودنی دوباره هستی عاری از جدایی وبودنی فرای تمام بودن ها
زمین می آرامد و خورشید در التهاب این رسیدن می سوزد
من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم
من به خدا اعتقاد دارم حتی اگر ساکت باشد

انجا که عشق تو
لب فرو بسته فریاد می کشد
در بر هجرت وصال سر گردان
می چرخم و می چرخم
اما
بگذار تا بی تودر شعله ها بسوزم
که برکتیبه عشق نوشته اند:
به عشق شمع پروانه ها زنده زنده می سوزند!

جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود
عشق را محکوم به تیعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد
قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی ؟
ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صدایش بودی ؟
و شما پاها که همیشه آماده ی رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟
همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند....
هی فلانی ، زندگی شاید همین باشد ...
یک فریب ساده و کوچک ،
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را ،
جز با او و جز برای او نمیخواهی ...
من گمانم زندگی باید همین باشد ...
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن هم دم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
هرگز فراموش نمی کنم
سخنانی که از چشمان تو شنیدم
می گویند چشمها هرگز
اما من شیرین ترین دروغ ها را
از چشمان تو شنیدم
آن هنگام که می گفتند:
دوستت دارم....


ای کاش گذر زمان در دستم بود
تا لحظه های با تو بودن را
آنقدر طولانی می کردم
که برای بی تو بودن وقتی نماند

یکی را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را
نمی خواند!

من پذیرفتم شکست عشق را
پندهای عقل دور اندیش را
می پذیرفتم که عشق افسانه است
این درد آشنا دیوانه است
می روی شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
گرچه تو شاداب تر از من میروی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را


کاش میشد اشک را تهدید کرد
مهلت دیدار را تمدید کرد
کاش میشد از میان لحظه ها
لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

آن توبه ی صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
آبی تر از ابیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید خدا خواست که اینگونه بمیریم

عشق مثل آبه،ميتوني تو مشتت قايمش كني.
آخرش يه روزي مشتتو باز ميكني،ميبيني همش رفته بي اينكه تو بفهمي.....
اما دستت پر از خا طرست!

آرزوهايت بلند بود
دست هاي من كوتاه
تو نردبان خواسته بودی
من صندلي بودم
با اين همه
فراموشم مكن
وقتي بر صندلي فرسوده ات نشسته اي
و به ماه فكر مي كني

محرم.ماه ایثار واز جان گذشتگی است!ماه عشق شور و فریاد است
ماه سرافرازی بر فراز نیزه ها!ماه آمیختن با خون و آمیختن با عشق است
محرم ماه عشق بر تمام دوستان تسلیت باد

چقدر تنهایی من بزرگ است ...
چه عظیم و سخت است ...
بال می خواهم ... تا پری بگشایم ...
تا نهان تر شوم از چشم همه ...
تا روم تا دور دور ... بال می خواهم ... بال!

یه سوال فنی؟
مگه عشق نباید نجات دهنده باشه؟؟؟؟؟؟؟؟
پس چرا حالا شده عامل بدبختی و غم و غصه؟؟؟؟؟؟


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست
داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه
نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟
گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم
وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار
گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره
تو هم اون دور دورا ايستادي به من
ميخندیدی...
تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطرنخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
تو را به جای همه آنانی که دوست ندارم دوست می دارم


معنی دوست دارم چیه؟
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس
کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت
دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه
یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش
وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای
تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو
عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم...
دوستت دارم...